تبليغاتX
تصویر فسیل شدن یه گروگان گیر -

تصویر فسیل شدن یه گروگان گیر

سه دیوارن که منو به وعده ثبات به خودشون می خونن...

من چهارمی باشم و ما زندان خویش باشیم...

و کسی رومون بخوابه...که سقف باشه...

و ما خوش باور...که این محبس سرپناه داره...

در نداره........... چون رفتنی در کار نیست...

کسی هم پیشمون نمیاد...

اکیپمون تکمیله...من و سه دیوار و سقف و کف نا آرام که دلتنگ هم اند...و خراش دیوار...و فریادی که گیر کرده...

و راستی...سوسکی بی شاخک...که همین چند وقت منبع تامین ویتامین ث می شه...

که ما از اسکوروی نمیریم...و لثه هامون بمونن واسه دندونهامون...

که اول لب بود...بعد لثه...بعد دندون...و به همین ترتیب هم می ریم...

تاریکی هم هست...بیشتر آن بالا بالاها...چسبیده به سه کنج...کز کرده...

غصه نور می خوره...که کنتراستی باشه...و اون عزیز باشه...یا ارعاب کننده...

که اینجا همه در بودنش...در تاریکی اش شریکیم...

اینجوری صفر صفر به رختکن می ریم...سه هیچ بیرون میایم...

...پیری می گفت "من آشویتس منم...داخائو اینجاست..."...

و پیری تو کوره عجب جلز ولزی می کرد...

خاطره اش لرزون و دود گرفته...در حالی که از منوکسید کربن "های" شده...

میاد و می گه "هوم...اینجا از من متورم شده........بسه".....

و به رسم پیری...سلام فاشیستی می دم و می گم...

"من آشویتس منم....داخائو اینجاست..."

و می مونم...منتظر متفقین...یا رفیق سرخم...

که منو آزاد کنه...

از آشویتسم..................

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 21:1  توسط دون خولیو دو لامارکی  |