تبليغاتX
تصویر فسیل شدن یه گروگان گیر

تصویر فسیل شدن یه گروگان گیر

باز دوباره اولین چهارشنبه ماه سر رسید و من می خواهم در مورد توسعه حرف بزنم. این ماه به رابطه توسعه و فقر می پردازم.

فقر و توسعه نیافتگی آن چنان به هم نزدیک اند و تعاریف آن ها به حدی همپوشانی دارد که صحبت از رابطه فقر و توسعه مسخره به نظر می رسد. عملا تمامی معیارهای فقر٬ شاخص های توسعه نیافتگی محسوب می شوند و بالعکس. لذا بیشتر از این که اینجا به رابطه فقر و توسعه بپردازم به خود مقوله فقر می پردازم.

نسل بشر توانسته که از بعد انقلاب صنعتی در میانه سده هجدهم خود را از میان باطلاق فقر تا حد زیادی بیرون بکشد. با وجود این که بسیاری از اقتصاددانان در سده هجدهم و نوزدهم مانند مالتوس تا حد زیادی بدبین بودند که بشریت هرگز بتواند تامین کننده تمامی نیازهای اساسی خود باشد٬ اما اکنون در دنیا به قدر کافی ثروت و منابع وجود دارد که بتوان نیازهای اساسی و اولیه تمامی ابناء بشر را تاءمین نمود.

با این وجود جای بسی تاسف دارد که هنوز از بین ۶.۵ میلیارد نفر ساکنین کره خاکی نزدیک به یک میلیارد و صد میلیون نفر از آن ها در فقر شدید (Extreme Poverty) زندگی می کنند و بیشتر جای تاسف دارد اگر بدانیم که تنها کافی است که از هر ۱۰۰ دلار در کشورهای توسعه یافته٬ ۵۰ سنت به امر فقرزدایی اختصاص داده شود. یعنی با تنها اختصاص نیم درصد از درآمد ناخالص ملی کشور های توسعه یافته فقر مطلق از دنیا رخت بر خواهد بست.

در هنگام بروز تسونامی در اقیانوس هند تا هفته ها بحث بر سر عواقب انسانی آن و از دست رفتن جان صدها هزار نفر بود. کشورهای توسعه یافته پس از وقوع آن حادثه قول میلیارد ها دلار کمک به این کشورها را دادند٬ گرچه بخش اندکی از آن کمک به دست کشورهای حادثه دیده رسید اما همان مقدار کم برای مبارزه موثر با بیماری مالاریا در دنیا کفایت می کرد. سالانه بیماری مالاریا در آفریقا تنها ۱۵۰۰۰۰ کودک را از پای در می آورد. امری که با توزیع یک پشه بند سم پاشی شده ۵ دلاری و یا درمانی که برای هر نفر نزدیک به یک دلار هزینه در بردارد قابل پیش گیری است. یعنی با نزدیک به چند میلیون دلار می توان مبارزه موثری با مالاریا انجام داد. اما کشورهای توسعه یافته چشم خود را نسبت به حقیقتی این چنین تلخ بسته اند.

به طور خلاصه بگویم٬ می توان تنها در یک دهه فقر شدید را از بین برد و در کمتر از طول عمر یک نسل می توان  فقر مطلق (Absolute Poverty) را از چهره دنیا زدود. این تنها به شرطی است که دنیا در مسیر صحیح قرار بگیرد ولی متاسفانه دنیا در آن مسیر قرار ندارد. اگر به شیوع فقر در دنیا در سی سال اخیر نگاه کنیم می بینیم که در دهه ۸۰ میلادی نزدیک به یک و نیم میلیارد نفر در فقر شدید زندگی می کردند که از این تعداد ۸۰۰ میلیون نفر در آسیای شرقی زندگی می کردند٬ اما کشور های آسیای شرقی توانسته اند با اتخاذ سیاست های صحیح این میزان را در سال ۲۰۰۱ به ۲۷۱ میلیون نفر برسانند و پیش بینی می شود که تا سال ۲۰۱۵ کشورهای شرق آسیا به طور کلی از دام فقر شدید خود را برهاند. موفقیتی که باید الگوی تمامی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه شود.

فقر به طور کلی به وضعیتی اطلاق می شود که در آن یک فرد یا خانوار توانایی مالی برای تامین نیازهای اساسی خود را ندارد. اما بسیاری از خبرگان امر عقیده دارند که فقر مقوله ای چند بعدی است و تنها جنبه مالی ندارد. این افراد عقیده دارند که فقر تنها نداشتن امکانات مادی نیست و محرومیت از ظرفیت ها و فرصت هایی همچون سلامت و آموزش نیز بخشی از فقر محسوب می شوند. برخی از این نیز فراتر می روند و محرومیت از حقوقی همچون حقوق شهروندی٬ آزادی و دسترسی به قدرت را نیز جزو فقر محسوب می کنند. اعلامیه حقوق بشر و قرارداد بین المللی حقوق اقتصادی٬ اجتماعی و فرهنگی نیز بر چنین تعریف جامعی از فقر توافق نظر دارند و لذا هر کشوری باید به مقابله با همه ابعاد فقر بپردازد.

با توجه به این که تعریف جهان شمولی از فقر وجود ندارد این وظیفه هر کشوری است که فقر را در زمینه همان کشور تعریف کند و معیار ها و شاخص های آن را تعیین کند. به عنوان مثال در یمن فردی فقیر محسوب می شود که در وهله اول از دسترسی به خدمات سلامت محروم باشد و سپس کسی فقیر محسوب می شود که از گرسنگی و سوءتغذیه رنج ببرد.

معیارها و تعریف فقر را می توان با استفاده از ارزیابی های مختلفی به دست آورد. یکی از آن ها٬ ارزیابی مشارکتی فقر (Participatory Poverty Assessment) است که در آن افراد دهک های پائین درآمدی کشور شاخص های فقر را انتخاب می کنند و مدل دیگر ارزیابی کیفی فقر (Qualitative Poverty Assessment) است که در آن کارشناسان معیارهای فقر را تعیین می کنند. روش کیفی این خطر را در بر دارد که ممکن است تفاوت ها منطقه ای و یا محلی را در بر نگیرد.

تنها تعریفی که بر آن توافق عمومی وجود دارد٬ تعریف فقر شدید است. کسی از فقر شدید رنج می برد که روزانه درآمدی کمتر از یک دلار داشته باشد و از تامین نیازهای اولیه مانند غذا٬ آب آشامیدنی سالم و سرپناه محروم باشد. بعضی دسترسی به خدمات سلامت و بهداشت را نیز جزو فقر شدید می دانند.

برای فقر مطلق٬ تعریفی وجود دارد که از آن با عنوان خط فقر (Poverty Line) یاد می شود. برای محاسبه خط فقر٬ تعدادی شاخص فقر انتخاب می شوند و سپس بر اساس معادل مالی آن ها٬ خط فقر تعیین می شود. در ایران از روش CBN به همراه چند روش دیگر برای محاسبه خط فقر استفاده می شود. در روش CBN خط فقر بر اساس خط فقر غذایی (FPL) و خط فقر کلی (TPL) محاسبه می شود. در ایران خط فقر غذایی بر اساس دریافت حداقل ۲۱۷۹ و ۲۳۰۰ کیلو کالری روزانه تعیین می شود. گرچه در ایران این که این ۲۳۰۰ کیلو کالری از چه مواد غذایی تهیه شده باشد ذکر نشده است. اما در کشوری مانند فیلیپین علاوه بر ۲۰۰۰ کیلو کالری دریافتی روزانه باید حداقل ۵۰ گرم پروتئین روزانه و ۸۰٪ دیگر مواد غذایی ضروری دیگر  در محاسبه خط فقر غذایی محاسبه شوند.

نکته مهم این است که فقر تنها معنی و مفهوم مطلق ندارد و می تواند یک مفهوم نسبی نیز باشد. به طور کلی می توان گفت که فقر مطلق به وضعیت اطلاق می شود که در آن فرد از تامین نیازهای اساسی خود عاجز باشد اما بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که فقر مقوله ای نسبی نیز هست به این معنی که وابسته به موقعیت یا زمان فقر می توان اجزای مختلفی را در بر بگیرد. بگذارید تا با یک مثال این مقوله را بازتر کنم: در جایی که همه افراد از وسیله نقلیه شخصی استفاده می کنند٬ نداشتن وسیله شخصی یک فقر نسبی محسوب می شود. آمارتیا سن (Amartya Sen) عقیده دارد که "حتی در نگرشی مطلق نیز خط فقر بر اساس معیارهایی تعیین می شود و هیچ تضمینی وجود ندارد که این معیار ها در طول زمان تغییر نکنند." بعضی ترجیح می دهند به جای استفاده از کلمه فقر نسبی از کلمه محرومیت نسبی (Relative Deprivation) استفاده کنند. با این حال و با توجه به این که هنوز معیارها و شاخص ها مناسبی برای سنجش فقر نسبی به جز شاخص توزیع درآمد وجود ندارند و علاوه بر این هنوز کارشناسان نیز بر سر تعریف فقر نسبی به توافق نرسیده اند٬ من از پرداختن بیشتر به فقر نسبی می گذرم.

بحثی که برای من به عنوان یک پزشک اهمیت مضاعفی دارد٬ رابطه تنگاتنگ فقر و سلامت است. فقر و بیماری در یک چرخه معیوب قرار دارند به نحوی که هر چه فرد فقیرتر شود شانس بیمار شدن وی بیشتر است و بیماری به معنی فقیرتر شدن هرچه بیشتر یک فرد است. شواهد برای اثبات این مدعی بسیارند به نحوی که حتی در گزارش جهانی سلامت سال ۲۰۰۱ سازمان بهداشت جهانی اشاره شده است که تاثیر سطح درآمد بر سطح سلامت بسیار بیشتر از شاخص های نظام سلامت مانند نسبت پزشک به بیمار است. بسیاری از شاخص های فقر و سلامت مشترک هستند به عنوان مثال می توان از سوءتغذیه٬ شیوع بیماری های قابل علاج و عدم دسترسی به خدمات سلامت نام برد. این رابطه تا حدی است که سازمان بهداشت جهانی بحثی را مطرح کرده به عنوان زنجیره فقر و سلامت (Poverty Health Linkage) علاوه بر این در بسیاری از نقاط دنیا مهمترین شاخص فقر را عدم دسترسی به خدمات سلامت و بهره نبردن از سلامت کامل می دانند.

بحث دیگری که دوست دارم مطرح کنم در مورد شرایط خاصی است که از آن ها تحت عنوان تله فقر (Poverty Trap) یاد می شود. هم در سطح جهانی و هم در سطح ملی می توان این تله های فقر را مشخص کرد. در شرایط جغرافیایی٬ فرهنگی٬ سیاسی و اقتصادی خاص تمرکز فقر بیشتر است. این نقاط تمرکز فقر باید هدف هر سیاست فقر زدایی باشند. باید به یاد داشت که تله فقر می تواند مربوط به مشاغل خاص و یا حتی جنسیت و سن نیز باشد. به عنوان مثال کشاورزان دیمی کار٬ زنان٬ کودکان و سالخوردگان شانس بسیار بیشتری برای افتادن در دام فقر دارند.

در ادامه قصد دارم تا به طور خلاصه به سیاست ها و راهبردهای فقرزدایی بپردازم.

بگذارید تا اولین هدف هزاره توسعه را با هم مرور کنیم: اولین هدف شامل از بین بردن فقر شدید و گرسنگی است و برای آن دو ملاک تعیین شده است که تا سال ۲۰۱۵ هم شیوع فقر شدید و هم شیوع گرسنگی در دنیا به نصف برسد. بعضی از کشورها در این امر موفق عمل کرده اند اما در بعضی دیگر مانند کشورهای آفریقایی زیر صحرا٬ وضعیت بدتر شده است. عملا می توان گفت که تمامی اهداف هزاره توسعه برای ریشه کنی فقر هستند و این به خاطر همان رابطه تنگاتنگ فقر و توسعه است.

یک راهبرد فقرزدایی (PRS)٬ چهارچوبی ملی و بین بخشی برای توسعه است که توسط دولت طراحی می شود و هدف اصلی آن مقابله با جنبه های مختلف فقر در کشور است. حتی کشورهای توسعه یافته نیز نیاز به PRS دارند و باید برای ریشه کنی فقر در تله های فقر خود (مانند اقلیت های قومی) از این راهبرد ها استفاده کنند. اهمیت PRS به حدی است که سازمان جهانی پول و بانک جهانی شرط اعطای وام را به استفاده از آن در یک راهبرد فقرزدایی محدود کرده اند.

هر کشوری باید کتابچه راهبرد های فقرزدایی (Poverty Reduction Strategy Papers) تهیه کند که در آن ها فقر و شاخص های آن تعیین شده باشند و علاوه بر آن تمامی سیاست ها و راهبردهای مبارزه با فقر مشخص و فرسخ شمارهای لازم برای تعیین میزان پیشرفت تعیین شده باشند. ممکن است در PRSP یک کشور آفریقایی شیوع ایدز جزو شاخص های فقر در نظر گرفته شود و در کشور ما ممکن است شیوع اعتیاد به مواد مخدر به عنوان یک شاخص در نظر گرفته شود.

راهبرد های فقرزدایی تعیین شده باید در سطوح خانوار٬ جامعه٬ دولت و جامعه جهانی تعیین شوند. به عنوان مثال می توان در سطح خانوار نحوه تغذیه کودکان (به عنوان یک گروه آسیب پذیر) را به عنوان یک راهبرد تعیین و تبلیغ کرد.

با فقر نمی توان مبارزه کرد مگر این که راهبردهایی برای عدالت اجتماعی در پیش گرفته شوند. بعضی از این راهبردها شامل مالیات پیشرونده (Progressive Taxation) و تامین سبد حداقل خانوار است. مالیات پیشرونده به حالتی اطلاق می شود که در آن هرچه درآمد فرد بالاتر باشد باید مالیات بیشتری نیز بپردازد. تامین سبد حداقل خانوار نیز به منظور تامین کالاهای ضروری خانوارهای فقیر است. اشتباهی که دولت در حال حاضر می کند تبدیل کوپن یارانه به یارانه نقدی است. تجربه نشان داده است که یارانه های نقدی و یا نوع غربی آن Tax Returns معمولا در امر تامین کالاهای ضروری هزینه نمی شود و علاوه بر این با اتخاذ چنین سیاستی عملا قدرت خرید دهک های پائین جامعه نه تنها افزایش نمی یابد بلکه کاهش می یابد و این خطر راندن بخشی قابل توجهی از جامعه کشور به زیر خط فقر مطلق را در بر دارد. لذا دولت باید با حفظ سبد حداقل خانوار٬ معیارهایی را تعیین کند که این کالاها بر اساس آن معیارها به خانوارها اختصاص یابد. شاید تنها یارانه ای که دولت حق قطع کلی آن را دارد٬ یارانه انرژی باشد که ده و نیم درصد از درآمد ملی را در بر می گیرد. این یارانه هم نباید به صورت نقدی توزیع شود بلکه باید در زیرساخت های انرژی و حمل و نقل عمومی و توسعه سیاست های بهینه سازی مصرف انرژی سرمایه گذاری شود. به نحوی که عملا در درازمدت هزینه و صورت حساب انرژی افراد جامعه کاهش یابد.

بخش بسیار مهمی از سیاست های فقرزدایی٬ نظام رفاه اجتماعی است. هر جامعه موظف است تا نظام رفاه اجتماعی را به وجود آورد که حداقل هایی از قبیل بهداشت٬ خدمات سلامت٬ سرپناه و غذا را برای افراد جامعه تامین کند. این نظام رفاه اجتماعی باید به نحوی طراحی شده باشد که استفاده از آن ننگ و شرم اجتماعی به همراه نداشته باشد. انگلستان مثال ایده آلی از یک نظام رفاه اجتماعی موثر است. به عنوان مثال در نظام سلامت ملی انگلستان٬ استفاده از خدمات سلامت به کلی رایگان است. نظام رفاه اجتماعی انگلستان خصوصیت مهمتری نیز دارد و آن طراحی مالی آن است به نحوی که پایداری آن تضمین شده است. یک نظام رفاه اجتماعی می تواند به تنهایی بخش مهمی از فقر را در یک کشور ریشه کن کند. متاسفانه در کشور ما٬ نظام رفاه اجتماعی و سردمدار آن که وزارت رفاه اجتماعی است در این مقوله بسیار ضعیف عمل کرده اند. به یاد داشته باشیم که ماده ۲۹ قانون اساسی کشورمان٬ بهره مندی از رفاه اجتماعی را حق هر ایرانی دانسته است.

به عنوان یک ایرانی لازم نیست تا به کشورهای دوردست برای مثال های فقر شدید و مطلق نگاه کنیم٬ فقر پشت در تمامی شهر های بزرگ کشور نشسته است و در گوشه های دورافتاده کشور فقر و عقب افتادگی بیداد می کنند. آمار ارائه شده در گزارش جهانی توسعه ۲۰۰۵ نشان می دهد که هنوز نزدیک به ۲ درصد از جمعیت کشور درآمدی کمتر از ۱ دلار در روز دارند (فقر شدید) و نزدیک به هفت و سه دهم درصد از جمعیت کشور درآمدی کمتر از ۲ دلار در روز دارند. این فقر در کشور از توزیعی ناهمگون نیز پیروی می کند به نحوی که در استان های مرزی درصد افراد زیر خط فقر مطلق بسیار بیشتر از درصد افراد زیر خط فقر مطلق در استان های مرکزی است. نکته جالب پیروی روند توزیع فقر در کشور از این قاعده است که به طور کلی هرچه فاصله یک فرد از پایتخت بیشتر باشد٬ احتمال فقیر بودن وی بیشتر است. البته این قاعده محدود به ایران نیست و در بسیاری از کشورها به جز کشورهای فدرال صدق می کند.

در ایران بین سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۰ خط فقر غذایی بر اساس ۲۳۰۰ کیلوکالری دریافتی از ۲۱۸۷۵ ریال در ماه به ازای هر نفر در مناطق شهری و ۱۸۰۸۲ در مناطق روستایی از ۱۵۱۷۳ در ماه به ازای هر نفر  به ۱۵۳۴۰۸ ریال در ماه به ازای هر نفر در مناطق شهری و ۸۴۶۸۴ ریال در ماه به ازای هر نفر افزایش یافته است. این یعنی افزایش حدود ۸۰۰ درصدی که در همین زمان درآمد مطلق نیز رشد چند برابری داشته است اما این رشد به هیچ وجه با رشد ۸۰۰ درصدی برابری نمی کند و عملا قدرت خرید و یا درآمد نسبی افراد جامعه کاهش یافته است و یا به عبارتی افراد بیشتری به زیر خط فقر رانده شده اند. در همان سال ۲۰۰۰ خط فقر بر اساس معیار آنجل (Angel's Reverse Coefficient) که معیار جامع تری است٬ در مناطق شهری ۶۱۴۹۹۵ ریال در ماه به ازای هر نفر و ۳۰۵۵۷۳ ریال در ماه به ازای هر نفر در مناطق روستایی تعیین شده است.  بنابراین با احتساب نرخ تورم احتمالا این خط فقر در هشت سال اخیر نزدیک به دو برابر شده است و لذا یک خانوار چهارنفره در یک شهر باید درآمدی حداقل پانصد هزار تومانی داشته باشد تا زیر خط فقر مطلق قرار نگیرد.

باز هم مثل همیشه تاکید می کنم٬ سیاست ها و راهبردهایی واقع گرایانه و عملی برای توسعه و مبارزه با فقر و ایجاد رفاه اجتماعی وجود دارند. ایران هم می تواند راه آسیای شرقی و ببرهای آسیا (تایوان و کره) و حتی معادل اسلامی آن یعنی مالزی را طی کند. نیاز به دانش٬ عزم و اراده دارد. همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:50  توسط دون خولیو دو لامارکی  | 

طبق قراری که با خودم گذاشته بودم، چهارشنبه اول هر ماه یکی از مباحث توسعه را مطرح خواهم کرد، این بار به معرفی مفهوم توسعه و شاخص های سنجش آن می پردازم.

در حال حاضر تعاریف متفاوتی از توسعه وجود دارند٬ یکی از تعاریفی که طرفداران زیادی دارد٬ تعریفی است که در اجلاس ریو در ۱۹۹۲ مطرح شد٬ این تعریف توسعه را پروسه ای می داند که در آن عدالت اجتماعی٬ تطابق با محیط زیست و رشد اقتصادی تضمین شده اند. در همان اجلاس ریو اقداماتی  توسعه محور خوانده شدند که به انسان ها توانایی دستیابی به زندگی سالم و مولد را بدهد. با این حال نمی توان یک تعریف را برای توسعه انتخاب کرد. توسعه به تبع جامعه انسانی که ماهیتی پویا و دینامیک دارد٬ همواره در حال تغییر است.

با این حال مستقل از این که چه تعریفی از توسعه باشیم٬ بخش مهمی از آن پایداری آن است٬ به این معنی که فرآیند های توسعه محور نه تنها باید نیاز های کنونی جامعه را برطرف کنند بلکه باید این امر را بدون از بین بردن شانس و فرصت های نسل های آینده برای تامین نیازهای خویش انجام دهند. (Brundtland Report 1987). بنابراین توسعه باید تضمین کننده عدالت درونی نسلی و فرا نسلی باشد. به عبارتی "ما زمین را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه آن را از فرزندانمان به عاریه گرفته ایم"

شاید بتوان توسعه را در تولید رضایتمندی و شادمانی در جامعه و یا به عبارت دیگر زندگی بهتر خلاصه کرد. مشکل این تعریف این است که اول اندازه گیری و کمی کردن رضایتمندی (Utility) بسیار مشکل است و از طرف دیگر تعریف یک فرد یا یک نسل از رضایتمندی را نمی توان به افراد دیگر یا نسل های دیگر نسبت داد.

از دید اقتصاددانان٬ توسعه در رشد اقتصادی تعریف می شود. اما با این که توسعه اقتصادی جزء لاینفکی از توسعه جامعه محسوب می شود٬ اما نمی تواند به تنهایی نماینده تمامیت بحث توسعه باشد. به خاصه این که توسعه اقتصادی مد نظر است و نه رشد اقتصادی. توسعه اقتصادی به این معنی است که درآمد واقعی افراد جامعه و دسترسی آن ها به کالا ها و خدمات افزایش یابد در حالیکه رشد اقتصادی٬ به رشد درآمد ناخالص ملی اطلاق می شود.

احتساب درآمد ناخالص ملی به عنوان شاخص توسعه مشکلات متعددی را به همراه دارد٬ اول آن که هیچ تضمینی وجود ندارد که درآمد ناخالص ملی بین تمامی افراد جامعه تقسیم شود و در حقیقت تولید ثروت بیشتر تضمینی برای توزیع عادلانه تر ثروت و افزایش درآمد نسبی (واقعی) افراد جامعه نیست. نکته مهم این است که ثروت هنگامی خوب است که به افزایش رفاه جامعه منجر شود٬ یعنی توزیع متناسب داشته باشد و شکاف طبقاتی به وجود نیاورد. دومین مشکل عمده در تعریف درآمد ناخالص ملی است که به مجموع ارزش افزوده (حاصل از نیروی کار و سرمایه) اطلاق می شود٬ که مسلما ارزش افزوده ای که هر کس به وجود آورده است حق اوست و کسی حق ندارد بخشی از آن را مطالبه کند. تنها راه تقسیم واقعی ثروت این است که هزینه ای که تولید ثروت بر دیگران تحمیل کرده است (مثلا با برداشت از منابع طبیعی و یا محروم کردن دیگران از حق استفاده از یک مکان) را باید مطالبه و بین دیگران تقسیم کرد. حقیقت این است که در صورت محاسبه مالیات به این طریق٬ میزان مالیات بر درآمدی صدک های بالای درآمدی نه تنها کاهش نخواهد یافت بلکه افزایش خواهد یافت و در عین حال این روش به اصل عدالت اجتماعی نزدیک تر است. سومین مشکل این است که در درآمد ناخالص ملی حتی مواردی که هزینه هستند (مانند برداشت نفت که در حقیقت یک هزینه بر منابع ملی است تا یک درآمد) و یا مواردی که تبعات مثبت در جامعه ندارند (مانند حقوق یک زندانبان) جزو درآمد ناخالص ملی محسوب می شوند. (Sustainable Development: Definitions, Principles, Policies. H.E. Daly 2002)

با این استدلالات نمی تواند رشد اقتصادی را معیار خوبی برای توسعه یافتگی دانست. در دهه ۱۹۹۰ سازمان ملل پروژه ای را آغاز کرد که "گزارش جهانی توسعه انسانی" (Human Development Report) نام گرفت. این گزارش سالانه چاپ می شود و تعدادی از شاخص های توسعه را در جهان می سنجد (Human Development Indicators)٬ این گزارش در سطوح ملی نیز چاپ می شود که اولین نمونه آن را بنگلادش چاپ کرد. این گزارش معیار های توسعه را بر اساس توزیع درآمد٬ جنسیت و مناطق تعدیل می کند و از این طریق اطلاعات جامعی در مورد وضعیت توسعه یک کشور به دست می دهد. از سال ۲۰۰۰ به بعد شاخص های اهداف هزاره توسعه نیز به این گزارش افزوده شده اند. این گزارشات می توانند نقش موثر در سیاست گزاری در یک کشور و حتی در سطح جهانی داشته باشند و به همین خاطر گزارش هر سال همراه با تعداد راهبرد و رویکرد پیشنهادی جهت اصلاح شاخص ها در سال های بعد چاپ می شود.

رویکرد توسعه انسانی٬ هدف از فرآیند توسعه را بهبود شانس انسان ها جهت انتخاب زندگی بهتر می داند. این رویکرد زندگی بهتر را تعریف نمی کند و آن را مقوله ای شخصی می داند، اما پروسه توسعه را به این نحو تعریف می کند که برای هر فرد باید بستر مناسب جهت انتخاب زندگی و آینده بهتر محیا باشد. برای این منظور سه ابزار رفاه اجتماعی، ظرفیت سازی و آموزش و سرانجام تامین حداقل های نیازهای مادی و غیر مادی را معرفی می کند و برای سنجش این ابزارها از شاخص های امید به زندگی، میزان سواد و درآمد بر حسب دلار تعدیل شده بر اساس قدرت خرید استفاده می کند. همانطور که پیش از این نیز اشاره کردم بعد از مطرح شدن بحث اهداف توسعه هزاره (Millenium Development Goals) شاخص های مربوط به آن نیز به شاخص های توسعه انسانی افزوده شدند (Human Development Indicators 2005)

گزارش جهانی توسعه انسانی این اجازه را می دهد تا نه تنها موقعیت یک کشور نسبت به گذشته اش را بسنجیم (Historical Benchmark) بلکه بتوانیم موقعیت اش نسبت به دیگر کشورهای هم سطح اش بسنجیم (International Benchmark). به عنوان مثال ایران با وجود این که در مقایسه تاریخی موفقیت بسیاری در بهبود شاخص توسعه انسانی در 30 سال اخیر داشته است اما در مقایسه با کشورهایی که سی سال پیش موقعیت مشابه ایران داشته اند ضعیف عمل کرده است. (گزارش ملی توسعه انسانی ۱۹۹۹)

در گزارش جهانی توسعه انسانی که در 2005 چاپ شد. ایران در رده 99 جهان با شاخص توسعه 0.738 قرار داشت. این رتبه و شاخص توسعه مسلما برای کشور ایران مناسب نیست و ایران نیاز دارد تا با پایبندی به برنامه های توسعه محور این شاخص و رتبه اش را بهبود ببخشد. برنامه چهارم توسعه، با دغدغه توسعه انسانی و با انجام بررسی های کارشناسی، طراحی و نوشته شد. در صورتی که ایران به برنامه پنجم توسعه پایبند می ماند می توانست قدم بزرگی در جهت توسعه بردارد، اما متاسفانه با وجود گذشت سه سال از برنامه چهارم توسعه هنوز از بسیاری از شاخص ها و اهداف برنامه عقب هستیم.

بحثی که در مورد شاخص توسعه انسانی مطرح می شود، نادیده گرفته شدن متریک های اجتماعی در این شاخص است. به عنوان مثال متریک هایی مانند امنیت، ایمنی، فرهنگ باید در محاسبه شاخص توسعه یک کشور منظور شوند. اما مشکل اینجاست که هنوز معیار های مناسب برای سنجش زیرساخت های اجتماعی توسعه و هم چنین سرمایه اجتماعی وجود ندارند.

اما جدیدا بحثی در دنیا مطرح شده است که از آن تحت عنوان شادمانی ناخالص ملی (Gross National Happiness) یاد می کنند. این شاخص با توجه به این که شادمانی و رضایتمندی معیار اصلی توسعه هستند، به سنجش آن ها در جامعه می پردازد. اولین کشوری که این بحث را در دنیا مطرح کرد، کشور بوتان بود. این کشور شاید از نظر معیار های توسعه انسانی کشور پیشرفته ای محسوب نشود اما از لحاظ شاخص هایی مانند میزان خشونت، میزان پایداری خانواده و ... سرآمد بسیاری از کشور های دنیا محسوب می شود.

با این که رشد معیارهای توسعه انسانی می تواند رضایتمندی در جامعه را افزایش دهد اما این معیار ها به خودی خود کافی نیستند. به عنوان مثال در بحث آموزش، با این که سیستم آموزشی کلاسیک می تواند تضمین کننده رشد باسوادی باشد اما نمی تواند ارزش های اجتماعی، قدرت تعامل اجتماعی و فرهنگ را به دانش آموزان منتقل کند، این بخش از آموزش توسط والدین و جامعه انجام می شود. لذا معیار ایده آل جهت سنجش توسعه در آموزش باید بتواند هر دو این معیار ها را بسنجد.

برای تعریف شادمانی ناخالص ملی، ابتدا باید مدینه فاضله و جامعه ایده آل هر کشور را ترسیم کرد و سپس بر اساس آن تعریف شاخص ها و متریک ها مشخص شوند، سنجش این شاخص ها و بررسی روند تغییرات آن ها سپس می تواند راهنمای سیاستگزاری و جهت دهی به راهبرد ها و قوانین یک کشور باشد. (Gross National Happiness, Frank Dixon 2004)

اولین چهارشنبه دی ماه به بحث فقرزدایی و توسعه خواهم پرداخت و در عین حال با معرفی اهداف توسعه هزاره، اولین هدف که ریشه کنی فقر و گرسنگی است را نیز شرح خواهم داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 18:18  توسط دون خولیو دو لامارکی  |