Dearest Behnam...Farewell and Rest in Peace
Dearest Behnam...Farewell and Rest in Peace
این که ما اینجوری می میریم گمونم مشکل ما نیست!
...........................................................................................................هفت دست؟ هوم!
این جوری یاالله که می گم...سرمو خم می کنم و از در تو میام...کسی به استقبالم نمیاد...کسی نمونده...خالی شده...مونده قابای عکس...اسمای آویزون به دیوار...حرفای قدیمی...داستانهایی از خیلی وقت پیش...مونده نگهبان پیر...که دمانس خاموشش کرده...دیگه منو نمی شناسه...دیگه دیالوگهای همیشگی اشو تحویلم نمی ده...نمی گه که تو این خونه چه خبره...............آخرین خبر مال خیلی پیش از شروع دمانسش بود.........................................
جایی تو دیوارهاشون..........یه قاب خالی هست...که من توش نیستم..........می فهمی که.....به قعر عکساشون پناه بردم من.......یکی یکی اومدن و خال سیاه کف دستم کاشتن........
از در که بیرون می رم...کلاغی...چیزی.... می گه "واسه این حرفا خیلی زود نیست؟"
........
Self protection
Self development
Self evaluation
Self inhibition
Self prosecution
Self condemnation
Self mutilation
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
Self Expression???????
honestly...it's not so complicated...it's a loop of self pity...disfortune...and moaning about it...you have too much to be ungrateful...yet you have much missing, like a vortex....it's like being miserable yet having no right to be miserable...and I'm sorry...
...........................................................................................................
everytime...I ask myself..."why me?"
well why not me...
I keep on thinking that things will be different...things can't be shity forever...I think to myself, things have always been shity...someday when I have had enough shit in my life...things will be different...why should they be?
...this misery will end?...why should it?
Do I deserve otherwise?...........no, unfortunately....I think not......
...everyday..I'm like "this will be it"...well "this" is never it.........and it's ok...it's ok.....
...I used to think "a man is what he is made of..."...hum...no...."a man is what he makes of himself"..and I must tell you it's not a eye catching sight.....
..it's me and all these craps....and it's ok......
تا که یه روز از یه درخت یکی می چینه "خیلی چیز زیادی واسه پر کردن سوراخای این روح نمی خواست"
چیزی نمونده بود...یه کم دیگه...پشت در واسه همه اون روزها نشستم...و یکی یکی رویا ها را پوست کندم...پر پر کردم...زیر پامو پر کردم...در که باز شد...منو از سکو پایین روفتن...با همه چیزای منتظر...گاربانکلا کلستریدیوم دیفیسل ساده لوح که از روی ساده لوحیش یه روزی آخرش یکیو از پا در میاره...چند تیکه چوب از لونه پارسال کلاغایی که امسال دیگه روی سرم خونه نکردن....برگهای خشکیده زندگیم و رویاهای تیکه پاره...همه با همه جزئیاتشون....با همه قصه هاشون.........پائین قلتیدیم....و تو پائین افتادنمون شجاعتشو پیدا کردیم که.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پایین بیوفتیم........
بچه هایی که حیلی به ما شبیهن...که خیلی بعد ما انتظارشونو می کشیم...زندگی های مشابهی را زندگی می کنیم ما...........................اما خیلی سال بعد....فقط کورسویی ته چشمام لوم می ده....وقتی که خیره بهم نیگا می کنی....دستی به سطح رفلکتیو صاف بینمون می کشی و می گی "چقدر پیر شدی...................."
thee who could have lifted this soul.........yet you were right....and honestly you did the best......time will wash out all these feelings........perhaps
پیره مرد حالا زیر سایه درخت چنار کلاغ گرفته اش می شینه و به شور می خونه
"تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم........تبسمی کن و جان بین که همی سپرم"
...نورولوژیستا بهم می گن " این پچ پچ ها...همه این توهما...مال لوب تمپورالته...تمپورال لوب اپیلپسی"
خیلی مسئله پر پیچ و خم و عجیب غریبی نیست...تو هر خرابه کنارت اتفاق میوفته...هر برگ خشکیده را که بلند کنی بوی همچین قضیه ای بلند می شه...از گوشه هر کوچه باغ دراز سراشیبی که سرک بکشی...همینا را می بینی...همینطوری شروع می شه...همینطوری تموم می شه...اگه اونور هر دیوارو ببینی بین همون منتقدین نشستی....باز با هر باد همین زمزمه ها میاد....و با باد بعدی می ره...
هر جا..همون جا...کنارت...همین قصه ورق می خوره
...................................
She eyes me like a pisces when I am weak
Ive been locked inside your heart-shaped box for weeks
Ive been drawn into your magnet tar pit trap
I wish I could eat your cancer when you turn back
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Your advice
Meat-eating orchids forgive no one just yet
Cut myself on angels hair and babys breath
Broken hymen of your highness Im left black
Throw down your umbilical noose so I can climb right back
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Your advice
She eyes me like a pisces when I am weak
Ive been locked inside your heart-shaped box for weeks
Ive been drawn into your magnet tar pit trap
I wish I could eat your cancer when you turn back
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
Hey! wait!
Ive got a new complaint
Forever in debt to your priceless advice
حس یکی خیلی شبیهتو پیدا می کنم...با هیئت جدیدی بروز می کنم...صدام به سختی از چاه چرخ حنجره ام خودشو بالا می کشه...خشن و خسته...میاد...و چیزایی نامربوط می گه...منم که اغوا می شم...
بودنش که هیچ...همین وجودش عذابی است...که ما را خوش می آید......
گردنم تیغ کشیده آماده...هیجان آوره...سوت سوت سه تا سوت...همه به وجد میان...داور دم از ناجوانمردانه بودنش می زنه و من گردن می نهم...شمایی از تو...یا تو؟....آماده رفتن می شه...فقط لحظه ای درنگ می کنه تا پر کشیدن جانی را ببینه...به جاش نمایش خنده داری از "انسانی پست مدرن در تناقض زیست سازگاری و رویا زیستی" را به اجرا می ذارن...که فقط پرده آخرش دیدن داره...حیف که واسه اون پرده نیستی........مدتهاست که رفتی.....
...انگار که گم شده بودم.........یکی بسته نذرهای شکسته امو دستم می ده...و با یه تی پای روونه ام می کنه.......تو جوی که می رم...با همه چیز نیمه مرده که به اکوسیستم می پیونده....پیدا می شم...................نقطه ای به اسم "گم شدگی" منو پیدا می کنه و به حق عصا رستگارم می کنه.......
..حضوری یهو قلبمو فشرده می کنه...و نگاه کاوشگرم به راه میوفته...تا اون میونا....
بعدش فقط مزه تلخی می مونه...احساس کرختی...و غم سنگینی که عجب خوش خونه کرده
راست می گه که حرف از چس ناله های فلسفی می زنه....چی کار کنم اما...همین چیزاست..
خیلی هم بد نبود؟ بود؟ چرا بود...دوران پنجم زمین شناسی...حالا دوران ششم..اسمشو چی بذارم...تخمیاسیک.....وقت منقرض شدنه...چشم به راه شهابی...میکروبی...کوفتی....عجیب که هم سر کوفتشو هم سر خوردگیشو..هم سر شکستگیشو...هم کوفتگی و درموندگیشو و هم شرمندگیشو یه کیسه کردن...گردنم کردن....البته مشکل از هزار جا نه بدتر من بود صد البته...
یه گوشه خیلی خلوت می خوام..........نمی خوام اینجا که خواب و خیالمو سر بریدن باشم دیگه...خیلی دورتر...با اینکا ها تو ماچو پیچو باشم...با پیکارو ها باشم...بسمه قرطبه...نقشه اشو دیگه رو ماتحتم حک کردن.....یا شاسین گویان...عجز و لابه کنان...کلش کلش...میون یه موج انسانی رو سیم خاردار های اهلی شده بپرم...و با تموم قدرتم اون ور مرز این جهالتم تف کنم.....
پالینترولوژیست ها دوران ششم بگن "دون خولیو دو لامارکی...گروگان گیر...آفتابه دزد...لوتی پا ناقاره..." و روشون نشه تو موزه تاریخ ماورا تخمی تخیلی طبیعی٬ فسیله را رو کنن...
آی...نه هیچ اشکالی نداره....یه نیگا به این قد و بالا بکن....جون می ده واسه همین کار...ساخته شده واسه همین...شما راحت باش تو را خدا...فقط قربون دستت قبل این که بری تو...کفشاتو در بیار.....
...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
..........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
اینا اونجا می رن...یکیشون منم
It is so ok...I got my closure...
...bang bang bang....you know after all...f.uck you too...so what? hum? hum?
..................
چنگکها از خیلی دور پشت سرم میان بهم چنگ می زنن و عقب می کشنم....و این که من اون عقب ها می مونم را بسط می دم به تو و بقیه..."خدا از سر همه تقصیراتم بگذره"...مگه نه؟...من هم محکم نگهشون می دارم...چیزی جز اونا بین من و حفره کوپرنیک نیست....ولم کنن شش بار کف حفره زمین می خورم.......صفحه ای به قدر کافی بزرگ از شرمندگی پهن می کنم..خودمو توش ول می کنم...و آماده تحویل پشت ویترین کمی توجهتو گدایی می کنم....با این سمساری خاک می خورم من...
"حرفهایی برای همه....این روح را به حراج گذاشته ایم"......................یقینا همین طوره که تو می گی
سرمو تو دیوار می کوبم...محکم....و سرمو به دیوار می کوبونن.......یکی من یکی اونا.....سرزنشم می کنن........سرزنشم می کنم............
کی از این لذت می بره؟..به خدا دیگه زیادی سادیستی شده........آریستا بابا؟......بسمه...بسمه دیگه....غلط کردم...گه خوردم..........
...........................
این تریبون هم از برای تو دوست جان.

