یه نقطه چین از میون تباهی و رستگاریم می گذشت...اون نقطه چینو برداشتی تکوندیش و بچه گونه اونورتر رهاش کردی...اونجا که من تو تباهیم ابدی موندگار شدم........
از مجهول آلفا که تو معادله بگذریم...همه جیز ساده می شه...معادله حل می شه، بتا، مو، گاما، امگا و ایگرگ خندون به ماهیت تازه اشون می بالن...تو فرادست آلفا بزرگ می شن...و آلفا اعشار به اعشار کوچیک می شه و به الجرنون فکر می کنه.........تا که آه عمیقی می کشه و قضیه تموم می شه.....
حس خودآزاریم بالا زده...واسه انتقام جویی...باز عمیقتر این جهنم خودمو دفن کنم؟...........
"اینا همش قسمته...حکمت داره".......باشه دوبوری، چتر عزیز!!
هان؟!!
.......................................
مرا از روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که رفت آنجا کم و فزون نخواهد شد
